ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است .......
از داد و وِداد آن همه گفتند و نکردی
یا رب چه قدر فاصله دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کُنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است ...
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است
# هوشنگ ابتهاج
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
,
:: برچسبها:
دردیست در این سینه که همزاد جهان است ,
هوشنگ ابتهاج ,
:: بازدید از این مطلب : 288
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2